یک شعر برای تنهایی
خسته ام تنهایی...
از نبودن با غیر
از سکوتی..که چندیست..
رونق مهمانیست
که هنوزم انگار ...

خسته ام تنهایی
از کنارم بودن....تابش یک سایه
خلوتی پشت در خانه ی ما پنهانست
که جز این سایه کسی نیست انگار
صحبتی دارم؟
وقت تو کم نیست؟
گفت باز تنهایی:
نه...جز من و تو که کسی اینجا نیست..
باز هم خندیدم...
خلوتم..پشت درو سایه ی خیس...
از خیالم رفتی...
فکر من تنهایست
خسته ام تنهایی.....

+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 1:32 توسط ام جی
|