تبليغاتX
شادمهر عقیلی
تا قيامت.....

دست تو تو دست من بود

ولي انگار كه نبودي

مدتي بود حس ميكردم

كه ديگه پيشم نبودي

حس من دروغ نمي گفت

ولي تو باور نكردي

يادته گفتي مي موني

ولي رفتي ...

فكر كنم باور نكردي

تو ميگي ديگه نميشه

بايد از خدا بپرسم

واسه من نمونده راهي

من ساده بي اراده

از گذشتنت مي ترسم

فكر نكن كه من مترسك

تو هم اون پرنده هستي

يه روزي بياي بشيني

هر چي خواستي تو بگيري

واستا واستا.........

تو كه نيستي.......؟؟

منو باش از كي ميخوني؟

ديگه موندم بهونست

وقتن رفتنم شبونست

شبونه بياي ميبيني؟

كه خدا همسفرم هست

مدتي بود فكر ميكردم

كه مياي بازم دوباره

ولي وعدمون يادم رفت

گفتی "دیدار به قیامت"

                                                                                     ام جی

     

+  نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 1:51  توسط ام جی  |